شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
امدن تو سرسياه زمستان كجا سفر كردي نگاه منتظرم را اسير در كردي ميان غربت پس كوچه هاي تاريكي دل من و خودت را در به در كردي از اين محر نگراني كه دست دل دادي نگاه ابري من را دوباره تر كردي تو را به جان عزيزت قسم بيا برگرد به خاك تيره غربت چگونه سر كردي؟ دل شكسته من هيچ نازنين اخر در اين سياهي و سرما چرا خطر كردي؟ شكست پنجره اين اخرين پل ديدار درست در لحظه تلخي كه تو سفر كردي ...... من را اينجا رها كردي چشم انتظارم گذاشتي پشت اين پنجره ها تلخي شب ها و روزها را چشيدم نم يدانم كدام زندان غم برايم سخت است شنبه و كوچه عشق بپيچ يه كم به راست صداي يه سلام گرميادمه كه همين وراست شنبه بن بست غزل پر از ترانه ي نگات ساعت پنج و دلم دوباره مي تپه برات شنبه ها پرواز تو ا پر از خيابوناي تنگ منو دوباره مي بره يه حس زيبا و قشنگ شنبه ياد تو رو دوباره زنده مي كنه منو تو شهر خاطره ها مثه پرنده مي كنه شنبه لحظه هاش پر از صداقت تپيدنه پر از صداي اظطراب پر از حضور و ديدنه شنبه و ساعت پنج يه حس يادگاريه كه يادشم براي من جنون بي قراريه شنبه ها پر از تو پر از غزل پر از خيال پر از نگاه تو كه هست از ارزو هاي محال شنبه ها اسمونيه مثه صداقت نگات مثه ترانه هاي عشق كه حل مي شه توي صدات
| Design By : Night Skin |

