شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
خوش به حال اسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره بدون اينكه بهكسي توجه كنه بدون اينكه از كسي خجالت بكشه مي باره ..................مي باره اينقدر مي باره تا بتونه ابي بشه افتابي بشه......؟! كاش....... كاش ......مي شد مثل اسمون بود ............ كاش مي شد وقتي دلت گرفته اونقدر بباري تا بالاخره افتابي بشي.......... بعدش انگار نه انگار كه بارشي بود کاش «یاس» میمرد همچین روزی نبود ولی دونسته خودت رفتی عقب گناه
بین نگاه هرزهي مردم سر تا پا دروغ
چه حالی داشت وقتی همه آرزوهاش مرده بودن
وقتی که دستای پلید، آبروش رو برده بودن
هیچکی نفهمید چی کشید
وقتی که مرگش رو میدید
توی هجوم نعرهها، هیچکی صداش رو نشنید
بدون دروغ نیست این حرفا، داره صحت
همهي ماها شدیم یه مار چار و سه خط
ماییم وارث درد، ماییم باعث مرگ
غیرت ایرونیها رو صاعقه زد
حرفا بحثا رفت رو اعصاب، شد کابوس بد
کمکم خواست به صدا در بیاره ناقوس مرگ
دختر ایرانی، ناموس تو! ناموس من!
چرا کاری کردیم خودش بره به پابوس مرگ
چطوری دلمون اومد با آبروی یك دختر
ما بازی کنیم که زندگیش بشه مختل
تو کنج اتاق تکیه داده اون تنها
خدا اشک رو به اون هدیه داده بود شبها
ولی حالا شب و روز، چشما تشنهي اشک
طوری که دیگه تموم شده بود چشمهي اشک
گفت به خدا «ای خدای من، فقط یه خواهش:
به من بگو همهي اینا فقط یه خوابه!»
ولی خواب نیست دخترک، بیدار بود
دخترک بازیچهي جماعت بیکار بود
بيمار شد از تهمتهای کثیف و نابجا
ای خدا، بده دختر رو از دسیسهها نجات
پس کجا رفته غیرت مردای این شهر شلوغ؟
تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
بیمار شد از تهمتهای کثیف و نابجا
ای خدا، بده دختر رو از دسیسهها نجات
تا به حال همچین بلایی سرت نیومده
که اگه بیاد، میگی «بلا از این بدتر اومده؟»
ولی کدوم ما، جامون رو گذاشتیم جاش
که ببینیم چی میکشه، ما هم بسوزیم پاش
که غیرت بمیره به دست یه خنجر عمود
خنجر به دست یکی بود، ما همکارشايم
که توی جهنم، ما هم با اون همبالشایم
خطاب به اون پسر که «چهقدر میتونی کثیف باشی؟
کاری که تو کردی، بدتر بود از اسید پاشی»
تو که حاضری خود رو بکشی واسه حسین
تو که محرم رو سیاه میپوشی واسه حسین
حسین گفت اگه دین نیست، باشیم آزادمرد
نه واسه یه سیدی کثیف کنیم بازار رو گرم
اون دختر، زحمتها کشید تا به شهرتی رسید
واسه لذت بردن از اسمش یه مهلتی بدید
گفتید «صحبتی جدیده
نوبت همینه»
با سرعتی عجیب
چه تهمتی زدید!
پس کجا رفته غیرت مردای این شهر شلوغ؟
تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
الکی تبصره نزن، خودتو تبرئه کنی
تو عقل داشتی، خود تو رهبر خودي
پس بشین تو منتظر غضب خدا
ولی نه! ماهی رو هر وقت که از آب بگیری تازهست
پس بدون که راه برای برگشت، باز هست
باید راه بست به تبلیغ بیشتر
و سعی کرد برای تبدیل خویشتن
به انسان واقعی با همهي صفات
باانصاف و واقعبین، حاضر واسهي دفاع
میگم به اونایی که واسه باقی حق تشنهن
«شک نکن! تو همین حالا سیدی رو بشکن!»
| Design By : Night Skin |


