شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
شبها تو خلوت تو جا خوش میکنم با تو آواز آغوش ساز میکنم آروم میخونم از غمهای تو ساده میگریم با لبای تو آروم آروم آروم آروم حس میکنم لباتو ساده ساده ساده ساده میفهمم غصه هاتو باتو باتو باتو باتو هر شب خلوت میکنم شبها شبها شبها شبها آواز عشق سر میکنم0...
بيش ار اين ها مي توان خاموش ماند .
مي توان ساعت هاي طولاني
با نگاهي چون نگاه مردگان ،ثابت
خيره شد در شكل يك فنجان !
در گلي بيرنگ بر قالي !
در خطي موهوم بر ديوار .
مي توان بر جاي باقي ماند
اما كور ،اما كر
مي توان همچون عروسك هاي كوكي بود!
با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد.
مي توان د رجعبه هاي ماهوت
با تني انباشته از كاه
سال ها در لابه لاي تور و پولك خفت
مي توان با هر فشار هرزه ي دستي
بي سبب فرياد كرد و گفت
اه ،من بسيار خوشبختم!
| Design By : Night Skin |

