تبليغاتX
شــب های بارونی پاییز


شــب های بارونی پاییز

پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟

می نویسم با اشک ُ با قلم دلتنگی به من گفتی که نمی توانی میان ماندن و رفتن دو دل باشی و حالا رفته ای ومن هیچ شکایتی ندارم .

 فقط بغض گلویم حرف دلم را ناسروده شکسته استُ حالا عاشق بی دست و پای قصه  ات هر غروب  دست ار پا درازتر می رود تا میان سایه ها ی شهر تنهایی گم شودُ نگو که روزگار اعتماد به بارون و بابونه های خیالی گذشته است .

چون هنوز هر بارانی که می بارد چشمان منتظر من دنبال دستهایی  می گردند که صاحب شعر ند و قرار است روزی به بهانه باران برگردند باور کن که بی تو بودن سالها طول می کشد و من بیش از همه کس معنی با تو بودن را می فهمم من از تکرار برخورد ها کبود شده ام ولی می مانم و به انتظار تو لحظه های خوب گریه  را بی نهایت باز مرور می کنم ُ انقدر می نویسم تا نیمه گمشده ام ازابتدای یکی از این ترانه ها طلوع کند ُ اری من سرود را انقدر طی می کنم تا بهاشک بلورین تو برسم  .

خودم خوب می دانم  که سرگردان جوهرت ای  کاش باشده ام  ُ من سنگی از جنس خوابهایم را روی سر و صدا ی کاغذ  احساس می گذارم تا رد پای شعر هایم زیر سایه فاصله گم نشود  ُمن هنوز شاعرم و عاشق ستاره و تسبح نه نگو نم یدانی  همان ستاره ای که از سینه زیر پاره اسمان به گونه های خیس  تو بارید و مرا شاعر کردُ همان  تسبیحی  که ان غروب به گردن دلتنگیهای من انداختی و گفتی که دانه های ابیش به هنگام شمردن روزهای فاصله هرگز تمام نمی شود . چرا راه بازگشتی نیست؟

برگرد که دیباچه کوچک رویاهای من بوی باران گرفته ُ باد می اید و من می ترسم نامهای  عزیزت را از کینه کوچک ارزو های من ببرد .

باور کن که از انتظار خسته می شودم .

البته منتظر تابستان هم نخواهم ماندُ بخواهیم اگر سرریز نشد  همین زمستان مشتی برف به باد خواهم سپرد به جای قاصدک...........

نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت 11:37 توسط نرگس| |

دستها بالا بود  هر کس سهم خود را می طلبید

 سهم هر کس می رسید داغ بود ُ داغ تر از دل ما

نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود ؟

سهم من چیست جز یک پاسخ ؟

پاسخ یک حسرت :

سهم من کوچک بود قد انگشتانم

عمق ان وسعت داشت وسعتی فاقد دلتنگی ها

شاید از وسعت ان بود که بی پاسخ ماند!

شاید....

شاید....

شاید...

شاید....

شاید...............؟!

 

 

                یک چیز دیگه  امروز وبم یک ساله شد

تولده شه  ولی من اصلا خوشحال نیستم

 

خیلی بده ادم تو دلش یک عالمه غم باشه  ول یندونه چی کار بکنه بدتر از  اون اینه که خودش رو خوشحال نشونه بده

دلم خیلی گرفته است

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت 19:8 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin



کد موسیقی در نایت اسکین