شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
نفس آخرمه مهمونی مرگ منه نمیخوام آدمکا قصه غم برام بگن نمیگن این اولین فرصت بودن منه واسه این آدمکا من شب و روز ساده شدم تو نگاه هر کدوم مثل یه افسانه شدم دیگه تو هر نفس آدمکا جا نمیشم نمیخوام مثل همه آدمکا فردا بشم دارم از روزای بی خورشید فردا میخونم دارم این آدمکا رو تو یه قصه میشونم حالا من منتظر جغد سفید قصه مم نمیخوام آدمکا جغد منو پس بزنن کاش میشد میفهمیدن اینجا دیگه جا نمیشم نمیمونم تا برم خورشیدو فریاد بکشم کاش میشد حتی یه لحظه واسم اشکی نریزن نمیخوام از آدماقصه غم رو بشنوم کاش میشد میفهمیدن اینجا دیگه جا نمیشم کاش یه لحظه میدیدن خورشید فردا نمیشم
| Design By : Night Skin |


