شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
يادته چه عهد ها با هم بستيم سر عمر مهربوني چه دعاهايي مي كرديم كه جدا نشيم زموني يادته با هم فال حافظ چه شبهايي نشسته ايم واسه تك تك شعرهاش ما با هم چه شرطها بستيم يادته روزه مي گرفتيم تاخدا ما رو ببيند گفتي تنها راه موندن سر عاشقي همينه يه روزي رفتيم و كنديم رو در ختي اسممونو همونجا قرار گذاشتيم بشكنيم طلسممونو چه غروبي لب دريا روشنها غزل نوشتيم كه خدايا ما مي دونيم هر دوون از يه سرشتيم
--عاشق پرنده ای هستم که آزادیش را با آب و دانه معاوضه نمی کند.
--عاشق لبخندی هستم که در برابر غم ها رویین تن باشد.
--عاشق نسیم بهاری هستم که صدای پایت را همراه رایحه ی
دل انگیز گل های صحرایی برایم به ارمغان می آورد.
--عاشق باغبانی هستم که هنگام سیراب کردن گل ها،تشنگی خود را فراموش می کند.
--عاشق مسافری هستم که در جاده ی مار پیچ هم به راه راست هدایت می شود.
--عاشق فریادی هستم که گلیمش را از سکوت بیرون می کشد.
--عاشق موجودی هستم که در مقابل آینه،چشم بسته،تصویر خود را می بیند.
--فقط عشق می تواند پرنده کوتاه پرواز را همسفر پرنده بلند پرواز کند.
--عاشق ماهی ای هستم که که در هوای بارانی،سرش را برای
دیدن رنگین کمان از آب بیرون می آورد.
--عاشق موجی هستم که جزیره را با جماعت کشتی شکستگان به ساحل می افکند.
--عاشق استادی هستم که در مکتب شاگردانش از آموختن شانه خالی نمی کند.
--عاشق بهار هستم که در تمام طول عمرش گلی نمی چیند.
--عاشق بادی هستم که کلاه برداری نمی کند.
--عاشق صفری هستم که فرا رسیدن نقطه ی تلاقی را به خطوط موازی بشارت می دهد.
--عاشق سگی هستم که با سوت گربه هم دمش را تکان می دهد.
--عاشق مترسکی هستم که با دیدن کشتزار سوخته،اشک در چشم شیشه ایش حلقه می زند.
--عاشق شانه ای هستم که افکار پریشان را مرتب می کند.
--عشق در فاصله ی بین دو ضربان قلبم گام بر می دارد.
--عاشق حسابداری هستم که در آپارتمان جدول ضرب،خانه سازمانی دارد.
--عاشق پرنده ای هستم که درخت عریان پاییزی را لبریز از شکوفه های نغمه سرایی می کند.
--عاشق فریادی هستم که مزاحم گفت و گوی نجواها نشود.
--عاشق پاییزی هستم که نان دختر گل فروش را آجر نمی کند.
--عاشق چوپانی هستم که گرگ ها را به چرا می برد.
--آتش آنچنان عاشق سوختن است که دار و ندارش را در زمان حیات خاکستر می کند.
--عاشق آب تشنه ای هستم که قبل از سیراب کردن گل ها خودش را ننوشد.
--عاشق دکتر مهربانی هستم که برای بادکنک قرص ضد نفخ تجویز می کند.
--عاشق مگسی هستم که تا تار عنکبوت را کوک نکند،زیر آواز نمی زند.
--عاشق آدم تشنه ای هستم که فریب سراب را نمی خورد.
--عاشق سگی هستم که سر در پی گربه ای می گذارد که موش در دهان دارد.
--عاشق قالیبافی هستم که درخت عریان پاییزی را غرق شکوفه های گل قالی می کند.
--آنچنان عاشق ستارگان هسنم که حاصل جمع ضربان قلبم را به تساوی بین آن ها تقسیم می کنم.
--عاشق پرنده ای هستم که سکوت صدای پای مسافر خسته را غرق نغمه سرایی می کند.
--عاشق پایی هستم که با لی لی کردن به یاری پایی که درد می کند می شتابد.
--عاشق ساعتی هستم که عقربه هایش به خاطر لحظه ی دیدار،دقیقه شماری می کنند.
--عاشق فریادی هستم که سکوت را تنها نمی گذارد.
--عاشق ماهی ای هستم که از آبشار بالا می رود.
--عاشق گلیمی هستم که نمی گذارد صاحبش پا را از آن فراتر گذارد.
--عشق به زندگی در واپسین دم حیات زبانه می کشد.
--عشق آسمانی در قلب پرنده تیر خورده با سرعت سقوط زبانه می کشد.
--آنچنان عاشق انتظار کشیدن هستم که محال است با آدم خوش قول وعده دیدار بگذارم.
--عاشق ابری هستم که قطره بارانی در دهان آب تشنه می گذارد.
--عاشق سگ ولگردی هستم که با دیدن گربه سرگردان،اشک در چشمش حلقه می زند.
--عاشق غمی هستم که ماسک "لبخند"به چهره می کشد.
عاشق خروسی هستم که هنگام طلوع خورشید،بانگی به بلندی شب یلدا سر می دهد
| Design By : Night Skin |



