شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
كابوس خدايا ،وحشت تنهايي ام كشت كسي با قصه من اشنا نيست در اين عالم ندارم همزباني به صد اندوه مي نالم- روا نيست شبم طي شد كسي به در نمي كوبيد به بالينم چراغي كس نيفروخت نيامد ماهتابم بر لب بام دلم از اين همه بيگانگي سوخت به روي من نمي خندد اميدم شراب زندگي در ساغرم نيست نه شعر مي دهد تسكين به حالم كه غير از اشك غم در دفترم نيست بيا اي مرگ ، جانم بر لب امد بيا در كلبه ام شوري بر انگيز بيا شمعي به بالينم بياويز بيا، شعري به تابوتم بياويز! دلم در سينه كوبد سر به ديوار كه : (( اين مرگ است و بر در مي زند مشت )) - بيا اي همزبان جاوداني ، كه امشب وحشت تنها يي ام كشت!
| Design By : Night Skin |


