تبليغاتX
شــب های بارونی پاییز


شــب های بارونی پاییز

پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟

 

 

از زندگانيم گله دارد جوانيم

شرمنده جواني از اين زندگانيم

دور از كنار مادر و ياران مهربان

زال زمانه  كشت به نامهربانيم

دارم هواي صحبت ياران رفته را

يار ي كن اي اجل! كه به ياران رسانيم

پرواي پنج روز جهان كي كنم كه عشق

داده نويد زندگي جاودانيم

چون يوسفم به چاه بيابان غم اسير

وز دور مده جرس كاروانيم

يكشب كمند گيسوي ابريشمين بتاب

اي ماه ! اگر زچاه به در مي كشانيم

گوش زمين به ناله من نيست اشنا

من طاير شكسته پر اسمانيم

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 10:3 توسط نرگس| |

 

 

 

حاليا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببين و محبت را در روح نسيم که در اين کوچه تنگ با همين دست تهي روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد !
خاک جان يافته است تو چرا سنگ شدي ؟
تو چرا اين همه دل تنگ شدي ؟
باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن ...

 

 

 

نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 13:25 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin



کد موسیقی در نایت اسکین