شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
راهی به سرزمین های اسرار امیز که ارزو داری انها را ببینی راهی از میان چادر کولی ها و بازار مکاره عرب های سرگردان و جنگل های مهتابی که تک شاخ ها در ان جست و خیز می کنند بیا با من این راه را طی کنُ بیا با من همراه شو در راه های پیچاپیچ و عوالم شگفت انگیز اما پل تنها راه تو را برای رسیدن به ان سو کوتاه می کند {پس}اخرین قدم ها راباید به تنهای بر داری. صداي اژير امبولانس ناقوس مرگيست زود هنگام كه تو را از تمام د لبستگي هايت جدا كرد و تمام باورهايمان را كشت . .باورم نمي شد از دست بروي ان هم به اين زودي اتفاقات يكي پشت سر ديگري از جلوي چشانم مي گذرد بدون ان كه بتوانم زمان را كندتر كنم . در حوضچه اي سردتر از همه جاي دنيا تن نازنينت را غسل و كفن كر دند و تابوت جسم دردمندت را ارام ارام به طرفي بردند كه دانستم از اين پس تنها نشانه تو خانه كوچكيست كه در مهر و موم شده اي به نام سنگ قبر دارد . سنگي سفيد يا سياه فرقي نمي كند در هر صورت سفيدي روح من با تو رفت و سياهي بي انتها جاي ان را گرفت . اكنون من به دنبال فصلي نو در ارتباط با تو مي گردم تا تو را بهتر بشناسم . مسافر باد مُرد و باران براى هميشه رفت حالا در اين كوچه بىماه و خورشيد در اين خيابان بىزمين و آسمان در اين خلأ هر چند پر آب و علف راه چگونه دل به آمدن مسافرى ببندد ياد نه خورشيدم كه به روشنايى جهان بينديشم نه شمعِ خاموش كه به هيچ. عطرى كه گاهى باد به ياد مىآورد مردن فعلاً كه براى هيچ كس و هيچ چيز وقت ندارم مىخواهم در اين تنهايى، خود را بشمارم و وقتى به صفر رسيدم فرياد بزنم: من در اوج، مُردم
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

