شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگاه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در ان نقطه ی دور شستشویش دهم ازرنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش و بیجا و تباه ناله می لرزد و می رقصد اشک..... آه که بگذار بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه شاید ان به که بپرهیزم من عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده لب و خونین دل.... می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل تولد ت مبارک داداشی بهتـــــــــــــــــرین داداشـــــــــــــــــــــی![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

