شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
سلامت را نمي خواهندپاسخ گفت سرها در گريبان است. كسي كه سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را. نگاه جز پيش پا را ديد نتواند كه ره تاريك و لغزان است و گر دست محبت سوي كس يازي به اكراه اورد دست از بغل بيرون كه سرما سخت سوزان است نفس كز گرمگاه سينه ات ايد برون ابري شود تاريك چو ديوار ايستد در پيش چشمانت. نفس كاينست پس ديگر چه داري چشم زچشم دوستان دور يا نزديك ! مسيحاي جوانمرد من ! اي ترسان پير پيرهن چركين هوا بس ناجوانمردانه سرد است........اي......... دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوي در بگشاي! منم من، ميهمان هرشبت لولي وش مغموم. منم من سنگ تيپا خورده رنجور. منم دشنام پست افرينش نغمه ناجور نه از رومم نه از زنگم همان بيرنگ بيرنگم بيا بگشاي در بگشاي دلتنگم حريفا !ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد. تگرگي نيست مرگي نيست صدايي گر شنيدي صحبت سرما و دندان است...... چه مي گويي كه بيگه شدسحر شد بامداد امد؟ فريبت مي دهد بر اسمان اين سرخي بعد از سحر گه نيست سلامت را نمي خواهد پاسخ گفت هوا دلگير درها بسته . سرها در گريبان دست ها پنهان نفس ها ابر دلها خسته و غمگين درختها اسكلت هاي بلور اجين زمين دلمرد سقف اسمان كوتاه غبار الوده مهر و ماه زمستان است ما چون دو د ريچه رو به روي هم اگاه زهر بگو مگوي هم هر روز سلام و پرسش و خنده، هرروز قرار روز اينده ،عمر ايينه بهشت ،اما ......اه بيش از شب و روز تير و دي كوتاه اكنون دل من شكسته و خسته است، زيرا يكي از دريچه ها بسته است. نه مهر فسون،نه ماه جادم كرد، نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد.
| Design By : Night Skin |

