شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
كه تا چه حد دوستت دارم ****************************************** براي فرار از غم غروب هنگام که تمام ان را به تو هدیه خواهم کرد اه که عشق چقدر زیباست! بیا تا عمق چشمهایم نگاه کن در جستجوی توست این چشمان غمگین. و تو هر گاه بر من می نگری شراره های این اتش سوزان تا اسمان عشقمان پر می گیرد بیا و دشتهایم را در بر گیر تا با لطافت تو نرمی گل را به یاد اورم. در چشمانم جستجو کن تا قلبم را بشناسی و قلبم را بشکا تا وسعت عشقم را دریابی. مهربان من اغوشت را به رویم بگشا تا قلبهامان در هم گره بخورد. تن خسته ام را تنها به تو خواهم سپرد پس با مهربانی ات زیباترین خواب دنیا را به من هدیه کن
I fear the past rising up
من از گذشته خود مي ترسم
I fear flinght of present taking
من از پر كشيدن حال مي ترسم
I fear frome amnesia
من از فراموش شدن مي ترسم
Fear of waking to find you gone
ترس از اين كه بيدار شوم و دريابم تو رفته اي
Some times it is hard to put feeling in to words
گاه بيان احساسات دشوار ست
But i want you tok now
ولي مي خواهم بداني
How do you wffectme
براي علاج بغض عصر اندام
خورسيد را گرفتم
در قفس گذشتم در اتاقم
تا هميشه روز باشد بي غرور ولي دلگير
نگاه خورشيد را غم گرفت
صورتش ر خون مرده شده چون غروب
و من باورم شد ،غم من به بغض من و همه دلتنگيهاي من
همه از اسارت است نه از غروب
| Design By : Night Skin |


