تبليغاتX
شــب های بارونی پاییز


شــب های بارونی پاییز

پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟

عشق

خاطه ای ست به انتظار حدوث و تجدد نشسته ُ

چرا که اکنون هر دو خفته اند

در این سوی بستر

                                                      مردی و

زنی    

               در انسوی.

تند بادی بر درگاه و

تند باری بر بام

             

                    مردی و زنی خفته .

 

و در انتظار تکرار حدوث

عشقی

خسته .

                       شاملو

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/07/29ساعت 17:54 توسط نرگس| |

چرا کشور ما شده زیر دست 

چرا رشته ملک از هم گسست

چرا هر که اید ز بیگانگان

پی قتل ایران ببندد میان

چرا جان ایرانیان شد عزیز

چرا کسی بر ندارد تیغ تیز

برانید دشمن را از ایران زمین

که دنیا بود حلقه ُایران نگین

چو از خاتمی این نگین کم شود

همه دیده ها پر از شبنم شود

------------------------------------------------------------------------

پرستو

ستاره گم شد و خورشید  سر زد

پر ستویی به بام خانه پر زد

در ان صبحم صفای ارزویی

شب اندیشه را رنگ سحر زد

پرستوی باشم و از دام این خاک

گشایم پر ُ بسوی بام افلاک

ز چشم انداز بی پایان گردون

در اویزم بدنیایی طربناک

پرستوی باشم و از بام هستی

بخوانم نغمه های شوق و مستی

سرودی سر کنم با خاطرهی شاد

سرود عشق و ازادی پرستی

پرستو باشم ُبر بامی ببامی

صفای صبح را گویم سلامی

بهاران را برم هر جا نویدی

جوانان را دهم هر سو پیامی

تو هم اگر روزی پرسی ز حالم

لب بامت زحال دل بنالم

و گر پروا کنم بر من نگیری

که می ترسم زنی سنگی  ببالم !

-----------------------------------------------فریدون مشیری-------------------

میان چشم و دلم پیمانی متقابل بسته شده است و اکنون هر یکی به دیگری کمک می کند.

وقتی که چشم ام سخت گرسنه و تشنه یک نگاه است یا دل عاشقم با اه هایش خود را خفه می کند

ان وقت چشمم با عک معشوقم مهمانی و سوری بر پا می کند و دلم را به ضیافت عکس و نقش دعوت می کند . در وقت دیگر چشمم میهمان دلمی شود و از خیالات عاشقانه دل سهمی می برد.

بنابراین یا با عکست یا با عشقم در حالی که تو خودت دوری پیش من حاضریو همچنان یا منیُزیرا تو نمی توانی از جایی که خیالات و افکار من می تواند به انجا رود دورتر رویومن همیشه با انها هستم و انها همیشه با تو و پیش تواند.

یا اگر انها به خواب روند عکس تو که در برابر چشم من قرار دارد دل مرا بیدار می کند تا دلم و چشمم هر دو شاد و محفوظ شوند .

نوشته شده در شنبه 1386/07/28ساعت 23:17 توسط نرگس| |

وقتی چشمانم را بیشتر روی هم می گذارم و می بندم چشمانم بهتر می بینند ُزیرا تمام روز به چیزهایی می نگرند که به انها تو جه ندارند .

اما وقتی که می خوابم ُدر خواب چشمانم به تو می نگرند و در تاریکی روشن شده ُدر تاریکی روشن می بینند و می دانند به چه می نگرند . پس تویی که سایه و تصو یرش سایه ها و تاریکی ها را روشن

می سازد ُقالب سایه تو ُکه خیلی درخشنده تر و تابناک تر از روز روشن است ُچقدر نمایش و جلوه خوشبختی به روز روشن می دهد در حالی که سایه تو برای چشم های  نابینا ان قدر می درخشد!

 چه بگویم؟ که چشمان من با نگریستن به تو در روز زنده و روشن چقدر سعادتمند و خوشبخت می شوند.

و چه سعادتمندن که در شب مرده و خاموش وقتی که سایه نا کامل و زیبای تو را در میان خواب سنگین بر روی چشم هایی که نمی بینید جا و قرار می گیرد !تمام روزهایم مثل شب اند تا وقتی که ترا می بینم و شب هایم روزهای روشن وقتی که خواب ها ترا به من می نمایانند . 

 

 

نوشته شده در جمعه 1386/07/27ساعت 15:17 توسط نرگس| |

انتظار  من حاصل عمر خود ندانم جز غم

در عشق زنيك و بد ندارم جزغم

يك همدم با وفا نديدم جز درد

يك مونس نامزد ندارم جز غم

نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/25ساعت 21:7 توسط نرگس| |

سلام

من تازه این وب رو راه اندازی کردم امید وارم کمکم کنید تا بتونم بهتر این وب را بسازم

ممنونم

نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/25ساعت 20:45 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin



کد موسیقی در نایت اسکین