تبليغاتX
شــب های بارونی پاییز


شــب های بارونی پاییز

پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟

دیگر به راستی می دانیم که درد یعنی چه؟

درد به معنی کتک خوردن یا بریدن پا بر اثر شمشیر و بخیه زدن  نیست. درد یعنی چیزی که دل ادم را در همه می شکند و انسان ناگزیر است با ان بمیرد بدون انکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذرد

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 22:0 توسط نرگس| |

رفتم مرا ببخش و نگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده است این عشق آتشین و ر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده است ..... رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود ابرو دهم ..... رفتم مگو, مگو که چرا رفت, ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرد خموشی و ظلمت , چو نور صبح بیرون فتاده بود به یکبار راز مــــــا ..... رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم, که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم ز کشمش و جنگ زندگی ..... من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ..... ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر میخواستم که شعله شوم,سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر ..... روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پریشان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم "فروغ فرخزاد"

نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت 20:33 توسط نرگس| |

نيازش از زمونه يك دل بود و يه لونه

كه توش ترانه باشه موندن بهانه باشه

غصه براش شيرين بود

چون عشقش بهترين بود

عشقش پر از خدا بود

صداش بي انتها بود

اتل متل يه قصه بي غم و درد وغصه

غصهاي كه هنوزم تو گفتنش مي سوزم

مشكي پوش مث سنگه

با غصه هاشم ي جنگه

مي جنگه تا هميشه قصه تمام نميشه

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/19ساعت 4:11 توسط نرگس| |

چشمهاي منتظر در پيچ جاده

دلهره هاي دل پاك و ساده پنجره باز و غروب پاييز

نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي كوبه

سهم من از با تو بودن نم تلخ غروبه

غروب هميشه واسه من نشونه از تو بوده

برام يه يادگار

چز اون چيزي نمونده

تو ذهن كوچه هاي اشنا يي

پر شده از پاييز طلايي

تو نيستي و وجودم گرفته

شاخه خشك پيچك تنهايي

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مب كوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب هميشه واسه من نشوني از توبوده

برام يه يادگاري

به جز اون چيزي نمونده

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/12ساعت 20:6 توسط نرگس| |

امدن تو سرسياه زمستان كجا سفر كردي

نگاه منتظرم را اسير در كردي

ميان غربت پس كوچه هاي تاريكي

دل من و خودت را در به در كردي

از اين محر نگراني كه دست دل دادي

نگاه ابري من را دوباره تر كردي

تو را به جان عزيزت قسم بيا برگرد

به خاك تيره غربت چگونه سر كردي؟

دل شكسته من هيچ نازنين اخر

در اين سياهي و سرما چرا خطر كردي؟

شكست پنجره اين اخرين پل ديدار

درست در لحظه تلخي كه تو سفر كردي ......

من را اينجا رها كردي

چشم انتظارم گذاشتي

پشت اين پنجره ها

تلخي شب ها و روزها را چشيدم

نم يدانم كدام زندان غم برايم سخت است

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07ساعت 14:5 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin



کد موسیقی در نایت اسکین