تبليغاتX
شــب های بارونی پاییز


شــب های بارونی پاییز

پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟

باز له له می زند از تشنه کامی برگ.

باز می پوشد سراپای درختان را غبار مرگ

باز می پیچد به خودـاز سیلی سوزان گرما ـتاک

می فشارد پنجه های خشک  و گرد الود بر خاک

باز باد از دست گرما می کشد فریاد

گوییا از روی اتش میگریزد باد!

باز می رقصد به روی شانه های شهر

شعله های اتش

رقص او چون رقص گرم مارها

بر شانه ضحاک

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت 15:45 توسط نرگس| |

تو این شهر با شبی که میگذره تنهام

مثل ماشینی که تو مه با چراغ خاموش میره

یه قهوه دیگه میخورم

درحالیکه فکر میکنم چرا

هر چیزی مثل آب تو هاون کوبیدنه

نمیدونم

اگه خوبه، چطوره

نمیدونم

نوشته شده در شنبه 1388/08/23ساعت 20:37 توسط نرگس| |

دیگر به راستی می دانیم که درد یعنی چه؟

درد به معنی کتک خوردن یا بریدن پا بر اثر شمشیر و بخیه زدن  نیست. درد یعنی چیزی که دل ادم را در همه می شکند و انسان ناگزیر است با ان بمیرد بدون انکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذرد

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 22:0 توسط نرگس| |

رفتم مرا ببخش و نگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده است این عشق آتشین و ر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده است ..... رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود ابرو دهم ..... رفتم مگو, مگو که چرا رفت, ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرد خموشی و ظلمت , چو نور صبح بیرون فتاده بود به یکبار راز مــــــا ..... رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم, که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم ز کشمش و جنگ زندگی ..... من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ..... ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر میخواستم که شعله شوم,سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر ..... روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پریشان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم "فروغ فرخزاد"

نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت 20:33 توسط نرگس| |

نيازش از زمونه يك دل بود و يه لونه

كه توش ترانه باشه موندن بهانه باشه

غصه براش شيرين بود

چون عشقش بهترين بود

عشقش پر از خدا بود

صداش بي انتها بود

اتل متل يه قصه بي غم و درد وغصه

غصهاي كه هنوزم تو گفتنش مي سوزم

مشكي پوش مث سنگه

با غصه هاشم ي جنگه

مي جنگه تا هميشه قصه تمام نميشه

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/19ساعت 4:11 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin



کد موسیقی در نایت اسکین