تبليغاتX
شـــــــــــــــــــــــــــــــب بارونی

avaloverlove

نرگــــــــــــــــــــــس

avaloverlove

http://avaloverlove.blogfa.com

شـــــــــــــــــــــــــــــــب بارونی

شـــــــــــــــــــــــــــــــب بارونی

شـــــــــــــــــــــــــــــــب بارونی

It Going To Be Okey........
Just Hang in There
it going to be okay.jast give things little time. and in the meantime....... keep beliving in yourself.take the best of care,Try to put things In perspective,remember whats Most important,dont forget that someone cares,search for the positive side,learn the lessons t be learned, and find your way through to the inner qualitties,
the strength,the smiles,the wisdom,and the optimistic outlook that are special parts of such you.
its going to be Okay.
Barin Toylor

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
شناسنامه ام مي گه متولد 9فروردين 1367
اسمم نرگس
دانشجو رشته كامپيوتر
عاشق پاييزم خش خش برگها
عاشق رنگ همه رنگها هستم ولي مشكي رو بيشتر مي پسندم
عاشق سازم (گيتار پيانو ) كه گيتار كم و بيش مي زنم
عاشق همهنوع اهنگ هم هستم رپ هم دوست دارم.
دختري هستم شر و شيطون
لجباز
مغرور
كنجكاو تو همه چي فضولي مي كنم
كشور فرانسه (پاريس ) رو خيلي دوست دارم
قهوه اسپرسو رو هم خيلي دوست دارم
عاشق بارونم مخصوصا قدم زدن زير بارون
عاشق دريا
عاشق كتابم خيلي هم مي خونم
و يك كتاب خونه هم دارم
عشق سرعتم
البته تو جاده هاي خلوت

عشق و عاشقي سرم نمي شه يعني اصلا نمي دونم چي هست
در واقع معني چيزي رو كه ندونم طرفش نمي رم
اين عشق با اون عشقي كه بالا نوشتم فرق مي كنه
اونا علايق منن ولي اين نمي دونم چي ؟

واما وبم اين وب رو زدم به كمك دوستم كه خودم مينويسم بيشتر هر جي تو اين وب بوي غم مياد من بر عكسم
نمي تونم رو حيات خودم رو تو اين وب پياده كنم
بيشتر از اين كه اين وب رو زدم به خاطر سوالام بود كه تا حالا نتونستم پيدا كنم

ولي خوب هر چي بيشتر مي رم دنبال سوالام كم تر سر در ميارم


ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ


اگر تمام ان همه راديديم و شنيديم
اگر لب فرو بستيم و نفس هم بر نياورديم
اگر دست و دل زخمي از اين همه نگفته و درشت شنيده
بي زخمه ماند
و حرفي ،سخني، كلامي و سلامي نگفتيم
گمان مبر كه ان همه درست بود و قبول داشتيم
كه قبول داشتن و نداشتن ما
گره اي از كار فرو بسته نمي گشايد
تنها حرمت گذاشتن
خون دل خورديم
و شينه را از اهي پر از خون انباشته ايم
تا شايد يك روز يك موسم
كه ميدانيم خيلي هم دور نيست
ازدست و دلي نارفيق بود بگوييم
يگوييم كه مي توان مثل هيچ كس نبود باشيم.


ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

در وجود هر كس
رازي بزرگ نهفته است
داستاني
راهي
بيراهي يي
طرح افكندن اين راز
راز من و راز تو
راز زندگي
پاداش بزرگ تلاش پر حاصل است

ღ♥....شيشه پنجره را باران شست ...از دل ما اما....چه كسي،نقش تو را...خواهد شست ღ♥

شـــــــــــــــــــــــــــــــب بارونی

شـــــــــــــــــــــــــــــــب بارونی
+ 28 +
شنبه 1387/07/13
نویسنده: نرگــــــــــــــــــــــس

انشای تکان دهنده یک دختر بچه ۱۰ ساله

می خواهم فاحشه بشوم...
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند "





+ 27 +
چهارشنبه 1387/07/03
نویسنده: نرگــــــــــــــــــــــس

جغد شومی توی باغ وعده مرگم رو میده

نفس آخرمه مهمونی مرگ منه

نمیخوام آدمکا قصه غم برام بگن

نمیگن این اولین فرصت بودن منه

واسه این آدمکا من شب و روز ساده شدم

تو نگاه هر کدوم مثل یه افسانه شدم

دیگه تو هر نفس آدمکا جا نمیشم

نمیخوام مثل همه آدمکا فردا بشم

دارم از روزای بی خورشید فردا میخونم

دارم این آدمکا رو تو یه قصه میشونم

حالا من منتظر جغد سفید قصه مم

نمیخوام آدمکا جغد منو پس بزنن

کاش میشد میفهمیدن اینجا دیگه جا نمیشم

نمیمونم تا برم خورشیدو فریاد بکشم

کاش میشد حتی یه لحظه واسم اشکی نریزن

نمیخوام از آدماقصه غم رو بشنوم

کاش میشد میفهمیدن اینجا دیگه جا نمیشم

کاش یه لحظه میدیدن خورشید فردا نمیشم




+ 26 +
سه شنبه 1387/06/26
نویسنده: نرگــــــــــــــــــــــس

عاشق سکوتی هستم که از فریاد،تقاضای پناهندگی می کند.
--عاشق پرنده ای هستم که آزادیش را با آب و دانه معاوضه نمی کند.

--عاشق لبخندی هستم که در برابر غم ها رویین تن باشد.
--عاشق نسیم بهاری هستم که صدای پایت را همراه رایحه ی
دل انگیز گل های صحرایی برایم به ارمغان می آورد.
--عاشق باغبانی هستم که هنگام سیراب کردن گل ها،تشنگی خود را فراموش می کند.

--عاشق مسافری هستم که در جاده ی مار پیچ هم به راه راست هدایت می شود.
--عاشق فریادی هستم که گلیمش را از سکوت بیرون می کشد.
--عاشق موجودی هستم که در مقابل آینه،چشم بسته،تصویر خود را می بیند.

--فقط عشق می تواند پرنده کوتاه پرواز را همسفر پرنده بلند پرواز کند.
--عاشق ماهی ای هستم که که در هوای بارانی،سرش را برای
دیدن رنگین کمان از آب بیرون می آورد.
--عاشق موجی هستم که جزیره را با جماعت کشتی شکستگان به ساحل می افکند.

--عاشق استادی هستم که در مکتب شاگردانش از آموختن شانه خالی نمی کند.
--عاشق بهار هستم که در تمام طول عمرش گلی نمی چیند.
--عاشق بادی هستم که کلاه برداری نمی کند.

--عاشق صفری هستم که فرا رسیدن نقطه ی تلاقی را به خطوط موازی بشارت می دهد.
--عاشق سگی هستم که با سوت گربه هم دمش را تکان می دهد.
--عاشق مترسکی هستم که با دیدن کشتزار سوخته،اشک در چشم شیشه ایش حلقه می زند.

--عاشق شانه ای هستم که افکار پریشان را مرتب می کند.
--عشق در فاصله ی بین دو ضربان قلبم گام بر می دارد.
--عاشق حسابداری هستم که در آپارتمان جدول ضرب،خانه سازمانی دارد.

--عاشق پرنده ای هستم که درخت عریان پاییزی را لبریز از شکوفه های نغمه سرایی می کند.
--عاشق فریادی هستم که مزاحم گفت و گوی نجواها نشود.
--عاشق پاییزی هستم که نان دختر گل فروش را آجر نمی کند.

--عاشق چوپانی هستم که گرگ ها را به چرا می برد.
--آتش آنچنان عاشق سوختن است که دار و ندارش را در زمان حیات خاکستر می کند.
--عاشق آب تشنه ای هستم که قبل از سیراب کردن گل ها خودش را ننوشد.

--عاشق دکتر مهربانی هستم که برای بادکنک قرص ضد نفخ تجویز می کند.
--عاشق مگسی هستم که تا تار عنکبوت را کوک نکند،زیر آواز نمی زند.
--عاشق آدم تشنه ای هستم که فریب سراب را نمی خورد.

--عاشق سگی هستم که سر در پی گربه ای می گذارد که موش در دهان دارد.
--عاشق قالیبافی هستم که درخت عریان پاییزی را غرق شکوفه های گل قالی می کند.
--آنچنان عاشق ستارگان هسنم که حاصل جمع ضربان قلبم را به تساوی بین آن ها تقسیم می کنم.

--عاشق پرنده ای هستم که سکوت صدای پای مسافر خسته را غرق نغمه سرایی می کند.
--عاشق پایی هستم که با لی لی کردن به یاری پایی که درد می کند می شتابد.
--عاشق ساعتی هستم که عقربه هایش به خاطر لحظه ی دیدار،دقیقه شماری می کنند.

--عاشق فریادی هستم که سکوت را تنها نمی گذارد.
--عاشق ماهی ای هستم که از آبشار بالا می رود.
--عاشق گلیمی هستم که نمی گذارد صاحبش پا را از آن فراتر گذارد.

--عشق به زندگی در واپسین دم حیات زبانه می کشد.
--عشق آسمانی در قلب پرنده تیر خورده با سرعت سقوط زبانه می کشد.
--آنچنان عاشق انتظار کشیدن هستم که محال است با آدم خوش قول وعده دیدار بگذارم.

--عاشق ابری هستم که قطره بارانی در دهان آب تشنه می گذارد.
--عاشق سگ ولگردی هستم که با دیدن گربه سرگردان،اشک در چشمش حلقه می زند.
--عاشق غمی هستم که ماسک "لبخند"به چهره می کشد.

عاشق خروسی هستم که هنگام طلوع خورشید،بانگی به بلندی شب یلدا سر می دهد

 

                                   Entry for February 27, 2008




+ 25 +
یکشنبه 1387/06/24
نویسنده: نرگــــــــــــــــــــــس

يادته چه عهد ها با هم بستيم  سر عمر مهربوني

چه دعاهايي مي كرديم كه جدا نشيم زموني

 يادته با هم فال حافظ چه شبهايي نشسته ايم

واسه تك تك شعرهاش ما با هم چه شرطها بستيم

يادته روزه مي گرفتيم تاخدا ما رو ببيند

گفتي تنها راه موندن سر عاشقي همينه

يه روزي رفتيم و كنديم رو در ختي اسممونو

همونجا قرار گذاشتيم  بشكنيم طلسممونو

 چه غروبي لب دريا روشنها غزل نوشتيم

كه خدايا ما مي دونيم هر دوون از يه سرشتيم

 




+ 24 +
چهارشنبه 1387/06/20
نویسنده: نرگــــــــــــــــــــــس

 

وقتی باران بارید

دعای به

حال بیابان

      کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید




قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ